جمهوریخواهان دوباره دست به کار شدهاند، و به سختی میتوان اغراق کرد که این موضوع چقدر نگرانکننده است و چه چیزی درباره مسیری که افراد این حزب میخواهند آمریکا را به آن سمت ببرند، بازگو میکند.
نماینده کنگره تگزاس، چیپ رُوی، در حال آمادهسازی لایحهای است که آن را «قانون ماندانی» مینامد؛ این نام به افتخار زُهران ماندانی، شهردار تازهانتخابشده سوسیالیست دموکرات شهر نیویورک، انتخاب شده است. این قانون به دولت فدرال اجازه میدهد تا از ورود هر شخصی که از آنچه رُوی «جنبشهای توتالیتر» مینامد حمایت میکند یا با آنها «وابستگی» دارد، جلوگیری کند، او را اخراج کند، و تابعیت اکتسابیاش را سلب کند. فهرست این جنبشها، طبق صفحه وب نماینده رُوی، شامل موارد زیر است:
این لایحه افرادی را هدف قرار میدهد که مطالب حامی سوسیالیسم یا هر یک از آن ایدههای دیگر را «مینویسند، توزیع میکنند، منتشر میکنند، چاپ میکنند، نمایش میدهند، در اختیار دارند، یا به چاپ میرسانند».
«در اختیار داشتن؟» این یک کلمه به این معناست که داشتن یک نسخه از داس کاپیتال مارکس، یا یک جزوه از یک گروه همبستگی فلسطینی، یا یک کتاب جیبی فرسوده از هاوارد زین — یا شاید حتی یکی از کتابهای من درباره نیو دیل — برای اینکه یک دارنده کارت سبز یا یک شهروند اکتسابی «غیرقابل پذیرش یا قابل اخراج» تلقی شود، کافی است.
«وابستگی با؟» این مانع از ماندن هر کسی میشود که تا به حال با حزب سوسیالیست دموکرات در نیویورک — که ماندامی از طرف آن نامزد شده بود (به همراه حزب دموکرات معمولی؛ نیویورک دارای رأیگیری ادغامی است، پس میتوانید بهطور همزمان از طرف دو حزب نامزد شوید) — وابستگی داشته باشد، در آمریکا میشود. آیا در یک جلسه، تجمع شرکت کردهاید، یا خود را در فهرست پستی آنها قرار دادهاید؟ کارتان تمام است.
«نوشتن؟» این به این معناست که آنها دنبال من میآیند، و دنبال شما هم اگر تا به حال در نوشتههایتان احساساتی را که جمهوریخواهان سوسیالیسم مینامند بازتاب داده باشید، از جمله کوپنهای غذایی و ناهار مدارس، دانشگاه رایگان، کتابخانههای عمومی، سیستم بهداشت ملی، پلیس و آتشنشانی، و بزرگراههایی که عوارض ندارند. (وقتی میلیاردر دیوید کُوک در سال 1980 با دستور کار ضد سوسیالیسم برای معاونت ریاستجمهوری نامزد شد، خواستار پایان دادن به تمام این اشکال «سوسیالیسم» شد.)
«توزیع؟» و به نظر میرسد آنها دنبال ساباستک هم خواهند آمد. به همراه کتابفروشی یا کتابخانه محلی شما.
ما از زمان قوانین بیگانگان و فتنهانگیزی ۱۷۹۸، زمانی که رئیسجمهور وقت جان آدامز تقریباً ۳۰ ویراستار و ناشر روزنامه را به خاطر حمله به او به زندان انداخت، چنین چیز فراگیری ندیدهایم. نوه بن فرانکلین به خاطر انتشار یک مقاله نظری که رئیسجمهور را «آدامز پیر، بهانهگیر، کچل، کور، معلول، بیدندان» مینامید، دستگیر شد. یک مست شهری در نیوجرسی به خاطر انتقاد از او در حین نوشیدن در یک بار دستگیر شد. زیادهروی آدامز باعث شد که در انتخابات ۱۸۰۰ به رقیب سیاسی وقتش، توماس جفرسون، که آشکارا با این قوانین مخالف بود، شکست بخورد.
اما ما دوباره اینجا هستیم، و اینجا یک زیادهروی خطرناک دیگر از سوی حزب جمهوریخواه در این قانون وجود دارد: لایحه رُوی به صراحت بررسی قضایی هر تصمیم غیرقابل پذیرش بودن، اخراج، یا سلب تابعیتی که تحت آن اتخاذ میشود را ممنوع میکند.
به عبارت دیگر، اگر این قانون تصویب شود، هیچ دادگاهی نمیتواند دولت را متوقف کند یا زیر سؤال ببرد: نه habeas corpus، نه تجدیدنظرخواهی معنادار؛ فقط یک دستور از دادستان کل یا یک احمق در ICE یا امنیت داخلی و شما یا سوار هواپیما میشوید یا در یک «مرکز بازداشت» جهنمی گیر میافتید، احتمالاً برای بقیه عمرتان.
این سیاست مهاجرتی نیست، این معماری یک دولت پلیسی است، و الگوی آن از نحوه سلب تابعیت نازیها از یهودیان آلمانی و مخالفان سیاسی در سال ۱۹۳۵ تحت قوانین شهروندی رایش گرفته شده است.
من از موزه توپوگرافی وحشت برلین عبور کردهام، و اسناد به نمایش گذاشتهشده داستان وحشتناک این را بازگو میکنند که وکلایی که آن قوانین نازی را تنظیم کردند، قوانین استثنای نژادی و سیاسی خود آمریکا را برای الهامگیری مطالعه کردند.
اکنون جمهوریخواه چیپ رُوی میخواهد آنها را به آمریکا برگرداند، چرا که جمهوریخواهان سعی میکنند کشور را در تصویر روسیه پوتین — مرشد ترامپ — یا — همانطور که نویسندگان پروژه ۲۰۲۵ آشکارا پیشنهاد میدهند — مجارستان اوربان بازسازی کنند.
همنام لایحه، شهردار ماندانی، در سال ۲۰۱۸ پس از اینکه در کودکی از اوگاندا به اینجا نقل مکان کرد، شهروند آمریکا شد. او به طور معتبر به هیچ جرمی متهم نشده است، و همانطور که مرکز برنان برای عدالت به دقت مستند میکند، دیوان عالی کشور بهطور مکرر استفاده از سلب تابعیت از مردم به عنوان یک سلاح سیاسی — آنطور که پوتین اکنون معمولاً انجام میدهد و ترامپ دوست دارد تهدید کند — را رد کرده است.
این به تلاش برای نقض حکم دیوان عالی کشور در پرونده اشنایدرمن در سال ۱۹۴۳ برمیگردد، که در آن اعلام شد دولت باید «فقدان پیوند» به قانون اساسی را با شواهد «روشن، صریح و قانعکننده» اثبات کند. مخالفت با سیاست کسی اصلاً کافی نیست. اما رُوی و متحدانش به رویه قضایی موجود علاقهای ندارند؛ آنها میخواهند قوانین جدیدی بنویسند که آن تصمیم (و حسن نیت معمول) را به طور کامل باطل کند.
رُوی به برایتبارت گفت هدفش چیزی است که او «اتحاد قرمز-سبز» سوسیالیستها و اسلامگراها مینامد، و خلاصهای از دفتر او فراتر میرود و ادعا میکند که سیاستهای مهاجرتی فعلی — با تکرار سخنرانی اخیر کلارنس توماس که من درباره آن روز دوشنبه نوشتم — «سطوح خطرناکی از مخالفت با اصول کلاسیک سیاسی آمریکایی، مانند سرمایهداری بازار آزاد» ایجاد کرده است.
این اعتراف شگفتانگیزی است، چرا که رُوی پیشنهاد اخراج افرادی که جرم مرتکب میشوند، یا از تروریسم حمایت میکنند، یا حتی در فرمهای تابعیت دروغ گفتهاند، نمیدهد. او در عوض میخواهد تابعیت افرادی را سلب کند و سپس آنها را اخراج کند که به اندازه کافی به نسخه مقرراتزداییشده و کممالیات به اصطلاح سرمایهداری بازار آزاد که توسط میلیاردرهای راستگرا که اکنون مالک حزب جمهوریخواه هستند حمایت میشود، اعتقاد ندارند.
این یک آزمون وفاداری به یک ایدئولوژی است، نه به یک کشور، و همانطور که در تاریخ پنهان الیگارشی آمریکایی توضیح میدهم، این نوع قانونی است که بارونهای دزد دهه ۱۹۲۰ و جنبش جان بیرچرز و مککارتی در دهه ۱۹۵۰ رویایش را داشتند اما هرگز نتوانستند آن را از کنگره بگذرانند و نه تافت و نه آیزنهاور هرگز آن را امضا نمیکردند.
ما قبلاً یک نسخه کوچکتر و محلیتر از این آزمایش را اجرا کردهایم، و با شرمندگی به پایان رسید. در حملات پالمر ۱۹۱۹ و ۱۹۲۰، تقریباً ۱۰٬۰۰۰ مهاجر بدون حکم دستگیری گرد هم آمدند و ۵۵۶ نفر از آنها اخراج شدند، از جمله آنارشیست اِما گلدمن، همه به خاطر جرم داشتن سیاست غلط.
قانون کنترل کمونیست ۱۹۵۴ که توسط جمهوریخواهان در اوج مککارتیسم به قانون تبدیل شد، سرانجام در سال ۱۹۷۳ توسط دیوان عالی کشور غیرقانون اساسی اعلام شد و اکثر مفاد آن لغو شد. هر بار که این نوع کار نئوفاشیستی را امتحان کردهایم، کشور با شرمندگی به عقب نگاه کرده، بعد از اینکه دوباره یاد گرفته که متمم اول استثنایی برای افرادی که میگویند باید از ثروتمندان بیمارگونه مالیات بگیریم تا طبقه متوسط را بسازیم و حمایت کنیم، ندارد.
تاریخ بارها و بارها به ما میگوید که وقتی به دولت قدرت ناپدید کردن مردم را برای آنچه میخوانند، مینویسند، باور دارند، یا از آن حمایت میکنند میدهید، آن قدرت هرگز فقط بر روی اهداف اولیه متمرکز نمیماند.
امروز تقریباً ۲۵ میلیون شهروند اکتسابی و ۱۲٫۸ میلیون دارنده کارت سبز در ایالات متحده زندگی میکنند، و تکتک آنها، تحت لایحه رُوی، مشمول بررسی تابعیت و احتمالاً لغو آن بر اساس شکایت یک راستگرا از آنها به یک دیوانسالار فدرال یا سازمان پلیسی یا کشف یک کتاب در خانهشان میشوند.
این میلیونها ساکن قانونی دائمی و دارندگان ویزا را که در بیمارستانهای ما کار میکنند، خانههای ما را میسازند، به فرزندان ما درس میدهند، الکترونیک ما را طراحی میکنند، و حتی غذای ما را کشت میکنند، تهدید میکند. ترس به تنهایی هدف است: اگر شما یک شهروند اکتسابی یا دارنده کارت سبز یا ویزا هستید و میخواهید در یک تجمع آزاد فلسطین، یک جلسه اتحادیه کارگری، یا یک جلسه سازماندهی حقوق مستأجران شرکت کنید، اکنون باید از خود بپرسید که آیا ممکن است یک دستیار در دفتر استیون میلر تصمیم بگیرد که این «حمایت از سوسیالیسم» است.
و این یکی از دهها قانون مشابه است که جمهوریخواهان در سالهای اخیر پیشنهاد دادهاند.
احتمالاً این نوع چیزی است که میلیاردری که به ارتقای جیدی ونس به سنا و معاونت ریاستجمهوری کمک مالی کرد، منظورش بود وقتی معروفاً گفت: «دیگر باور ندارم که آزادی و دموکراسی سازگار هستند.» آن میلیاردر همان کسی است که شرکتش اکنون اطلاعات آمریکاییها را از طرف رژیم ترامپ جمعآوری میکند.


